۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه

خر دجال ملی

از ویژگیهای آخرالزمان، ظهور خر دجال است؛ همانطور که شنیده اید، این خر دجال یک چشم دارد، خر ندارد ولی بر خر مراد سوار است و از هر سوراخی بدون اجازه داخل خانه‌ی شما می شود! هیچ شباهتی بین خر دجال و تلویزیون درک کرده اید؟ می بینید که تلویزیون هم یک چشم دارد و همه چیز در آن یافت می شود. می فریبد و همه را مجذوب خود می کند. با هر سلیقه ای که بخواهید از تویش متاعی و کالایی بیرون می کشد و همه را به دنبال خویش سرگردان! به طوری که صبح که چشم باز می کنید اول او به شما خوشامد و صبح به خیر می گوید.این خر دجال از نوع  وطنی اش آنچنان برنامه هایی داردکه یا همه خر می شوند یا همه کر و فرار می کنند و پناه می برند به نوع خارجی آن یعنی ماهواره.
یادم میآید وقتی دخترم خیلی کوچک بود، بیش از حد معمول سرما می خورد و تب می کرد! پدر و مادرش هم که ناشی بودند، می ترسیدند و مرتب به او تب بر می دادند. یکبار این ناشی گری چنان بالا گرفت که بچه سورشارژ شد و بدنش یخ کرد. وقتی او را به دکتر بردیم، برایمان توضیح داد که سورشارژ یعنی چه. حکایت تلویزیون ما همین سورشارژ است. یک کانال آنقدر فوتبال می دهد که آدم عق اش می گیرد. یکی هم آنقدر اخبار تکراری و حاشیه ای و ناامید کننده و بدبختی و بلا از سراسر دنیا به خصوص آمریکا می دهد که انسان خیال می کند در هیچ جای دنیا مردم روز خوش ندارند و فقط روزگار ما ایرانیها بهشت برین است!! در کانال دیگرش هم نشسته اند با هم بحث می کنند. بحث های بیخودی که به هیچ دردی هم نمی خورند و تنها آدم را از هرچه استدلال و سواد و دانایی نا امید می کند! یا از دانشگاهی که چنین فارغ التحصیلانی بیرون می دهد، دلزده.
خدا نکند یک مراسم ملی میهنی یا مذهبی نزدیک باشد، به بهترین وجه ممکن کاری می کند که همه از مذهب گریزان شوند(نمونه اش فرار همه جوانان و بچه ها از دینداری واقعی). ویا کاری می‌کند که هم از ملیت ات خجالت بکشی هم از مردم میهنت شرمنده باشی! اخباری هم که می دهد 25% اخبار ورزشی خارجی که تکراری است و مردانه. بقیه اش را هم که خودتان بهتر می دانید.
ممکن است پیشنهاد دهید که فیلم نگاه کن! در مورد فیلم هم در هرکجا شاهکاری بیابند می آورندش. هر فیلمی که پر از خشونت، بزن بزن، دشمنی، توطئه، تعقیب و در نهایت کشتار!!!البته به شکل مهوع و زشت ! پخش می‌کنند. در نتیجه این خشونت، در خانواده ها، در میان رفتار همسران بیشتر از همیشه سوءظن، بی اعتمادی و تخاصم مخفی تجلی پیدا کرده است و محصول آن نگرش دختران و پسران نسبت به هم است که در جامعه مشهود است و می بینید. به طوری که شما هیچ مهربانی، دوست داشتن، اطمینان از مردانگی و زنانگی و اعتماد به همدیگر را نمی بینید یا بسیار کمرنگ می بینید.تو گویی این صفات را خدا نیافریده است. همه اینها را اضافه کنید به تک صدایی یعنی یک نگاه کلی وهمه جانبه‌نگر به همه موارد. اصلا در هیچ عرصه ای هیچ مخالفی نیست. در هیچ مصاحبه ای، هیچ گزارشی، شما نگرش مخالف نمی بینید. وحدت کلمه یعنی همین!!! این را هم حتما خدا نیافریده و پیامبرش نگفته اختلاف امت من، رحمت است.
همه اینها قطره ای از همان سورشارژ است که صحبتش را می کنم. خلاصه اینکه این خر دجال.وطنی خلق الله را می راند به سوی خر دجال بزرگتری به نام ماهواره که قتل عالم می کند مردم را و همه دل ها و دماغ ها را  از بین میبرد و از انسانیت تهی می سازد. شما فکر می کنید با این انسانیت و هویت‌له شده چه کار کنیم؟

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

مرثیه ای برای سناریو نویسی

خدایی که به قسم سوگند می خورد، قلم را وام دار اندیشه می کند. یعنی اسب تازی را در این میدان با لگام حقایق می راند و با هدف خدمت به خلایق، به مردم، هدایت می کند. به قول بزرگی کلمه نزد خدا بود و به سوی او باز می گردد. در عصر جدید که نوشته ها به صورت تصویر رخ می نماید، به قصه ای مصور تبدیل می شود، نامش فیلم. این قصه ها ویژگی هایی را با خود حمل می کنند. اول اینکه چون مخاطب عام می یابد، فقط استفاده کنندگان آن باسوادان و تحصیل کردگان نیستند. بلکه همه حتی در خانه هایشان،در بسترهایشان می توانند این قصه ها را ببینند. پس باید این قصه، یا نوشته مخاطب خود را بشناسد و احساسات و توانایی ها و مهارت های آنان را،دردها و مشکلات آنها را درک کند و حتی منظر آنان را حدس بزند. بنابراین قصه نویس یا به عبارت دیگر سناریو نویس باید جامعه خود را، فرهنگ مردم، عواطف و احساسات، نگرش ها، فشارها، باورها و ارزش ها، غم و شادی های همه مردم را در هر سنی، چه کودک یا جوان و پیر و در هر قشری بشناسد و به مثابه یک جامعه شناس-روانشناس به موضوعات بنگرد و شاید اغراق آمیزتر مانند یک نبی باشد و غم امت بخورد و برای آن یک راه حل ارائه دهد. یعنی اندیشمندی مسئول! علاوه بر آن هنرمند باشد و زبان سینما و تصویر را نیز بشناسد و این چنین اندیشمندی بدون یک سازمان آموزش دهنده قوی نمی تواند به وجود بیاید. اگرچه بعضی از ما شرقی ها «دیمی» فکر می کنیم و فکر می کنیم همه چیز خودرو است و خودجوش! ناگهان یک استعداد شگرف و نابغه ای ظهور می کند تا یک اثر شگرف خلق شود. در حالی که این چنین کاری را از آسمان توقع داریم همچنان که در کشاورزی مان که اگر باران آمد، همه جا سبز می شود و ما منتفع و اگر نیامد که می مانیم. چنان که در امور دیگر منتظریم!! مثل علم، صنعت، هنر و....
اما غرب- به طور آشکار در هالیوود- مدرسه ای دارد که سناریو نویس تربیت می کند تا برای اهداف مختلف غول فیلم سازی شان، سناریو طراحی نماید و از بزرگترین سلاحشان برای کنترل هفت میلیارد آدم استفاده کند. این سلاح کم و خرج و بی صدا، که می تواند بکشد یا زنده نماید، به سوی هر کس که می خواهند نشانه می روند. ولی در این سوی جهان، هنر را الهامی از ذات می پندارند و منتظرند این ذات نایافته از هستی بخش بالاخره از آسمان فرود آید.
دومین ویژگی ایجاد یک قصه یا سناریوی خوب، آزادی است. که این اگر نباشد، قصه در قالب های تنگ اسیر می شود و ناکارا. در سرزمین ما که محدودیت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی(منظور از محدودیت استبداد من درآوردی است، نه قانون های اجتماعی) زیاد است؛ نویسنده نمی تواند بنویسد. چونان که ادبیات از دهه چهل تا حالا، یک نوشته، یک قصه برجسته، نتوانسته تحویل دهد. حتی در دهه پنجاه به علت محدودیت های رژیم قبل و با محدودیت های بعد از آن نیز چیزی تولید نشده است.
سومین ویژگی ایجاد یک سناریوی روان، امنیت است که در کپی رایت متجلی می شود. ما متاسفانه به راحتی به خلاقیت های دیگران، نوشته های دیگران، دست درازی می کنیم و هیچ قانونی را در این مورد به رسمیت نمی شناسیم. بنابراین هر نوشته خوبی به راحتی مورد چپاول قرار میگیرد و تحریف می شود. یعنی جامعه ما برای تفکر یا خلق فکر، هیچ ارزشی قائل نیست.
چهارمین ویژگی تدوین یک سناریو، یک ساختار ممیزی و ارزیابی عادلانه  آگاهانه است که متاسفانه!!!! کسانی که به عنوان ارزیابی و ممیزی مشغول کارند، هم بی استعدادند، هم بی اخلاق. تا آنجا که حتی این بی اخلاقی را در دانشگاه ها و در میان اساتید هم می توان دید.
هر نوآموز مکتب سینما و هرآنکه یکبار فقط ورق بزند مجله های سینما را، خوب می داند که فیلم بی سناریو یعنی هیچ. یعنی هدر دادن وقت و هزینه. حتی بدتر از آن. یعنی تولید افکار غلط، پوچ و بی معنی و استحمار مردم. یعنی خیانت به نسل ها. پس این کیست که شبها می نشیند پشت میز، و جشنواره ای که تا چند سال پیش ملعون بود و  صحبت پیرامونش حرام، کرده در بوق و کرنا و آرزوی روزهای خوب برای سینمای مرده دارد؟ برای فیلم های بی سناریو؟ برای فیلم هایی که سناریوهایش در رفت و برگشت های وزارت ارشاد تکه تکه شده و بی سر و ته. برای کدام سینما آرزو می کنند؟ همان که سالهاست یک سناریو بیشترندارد؟ سناریوی آقای خوشگل و مو قشنگ و خانم دماغ عمل کرده و لب کلفت و عروسی و دامبول دیمبول؟ همان سینما که "آتشکار" ، "عصر جمعه" و...  را بعد از پنج سال و با قیچی های فراوان اکران می کند و "کارگران مشغول کارند" را هرگز؟
این مرثیه را البته دوسال پیش بیضایی هم سرود. در «وقتی همه خوابیم». بیضایی هم آرزو کرد کاش یک روزی بتواند قصه اش را بسازد.

خروسی که بعد از بیست ونه سال سیمرغ شد!

خروس حیوان نجیبی است. هم خیلی باغیرت است هم باهوش. شاید هیچ پرنده ای همچون او بیداری را نوید نمی دهد. اما تنبل ها و دیکتاتورها به هر بهانه ای او را بی وقت می خوانند یا می‌کشند یا با وازلین...
جشنواره فیلم فجر قصه همین خروس است. سینما، که رسالتش بیداری و آگاهی و راه پیش پای 75 میلیون آدم گذاشتن است- یعنی انجام رسالت پرومته در زمین- رسالتی که خالق یکتا پیمان گرفته از "آنان که می دانند بر اینکه به ظلمِ ظالم و آه مظلومان صبر نکنند"، حالا تبدیل شده به مشاطه گری و آب و جارو کردن در مغازه ی کاسب کارانه با رنگ و روغن و آرایش و بریانتین و لبخندهای مزورانه در چشم دوربین و هرسال دریغ ازپارسال! انگار وظیفه سینما «بهترین و برجسته ترین نماد جشن انقلاب»!! و از آب‌درآوردن سازمان فرهنگی کشور-وزارت فخیمه ارشاد- است که بــــــــــــله  «ما آزادی فرهنگی داریم و رشد فرهنگی و سینمای ما چنین و چنان است(تعرفه ها و آمار وزارت ارشاد) و از اروپا و عربها جلوتریم»!!تازگی ها هم مشاطه گری جیرانی در تلویزیون! که بــــــــــــله ما پس از اعدام سینما در دوران تلویزیون لاریجانی، داریم آن را احیا می کنیم.!!!!
سینما تا انواع سینماگرانی از نسل حاتمی کیا، شمقدری و سلحشور دارد، دیگر غم ندارد!!! و چقدر هنرمند، همه متعهد به جیب‌هاشان و دَم‌هاشان! هرسال یک ترفند جدید. امسال هم تجلیل از همدیگر که «ما سی سال کار کردیم و رفیق بازی را نشان دادیم»؛ یا با "قیصر" یا با "سرب" یا با جعفر پناهی.
این جشنواره لباس مشروعیت به تن فیلمهایی می کند که هیچ رسالتی! هیچ!!! انجام نمی دهند مگر توجیه وضع موجود را. این جشنواره به قول امیر بیان(ع) همچون پوستین وارونه ای است که بر سر تصویر زبان می کشند، تا این تجاهل را هنری نشان دهند. این درد مردم ماست؟ یا که افول اخلاق در همه سطوح و فساد درونی شده؟و از همه بدتر بریدن همه صداها و زبان ها جز یک صدا ،که به نام خدا سخن می گوید. یعنی سواستفاده از آزاده‌ترین نماد هستی و از آن مایه می‌گذارند به نام فقه- که یعنی دانایی- و آگاهی را در مسلخ سینما سر می برند.