۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

مرثیه ای برای سناریو نویسی

خدایی که به قسم سوگند می خورد، قلم را وام دار اندیشه می کند. یعنی اسب تازی را در این میدان با لگام حقایق می راند و با هدف خدمت به خلایق، به مردم، هدایت می کند. به قول بزرگی کلمه نزد خدا بود و به سوی او باز می گردد. در عصر جدید که نوشته ها به صورت تصویر رخ می نماید، به قصه ای مصور تبدیل می شود، نامش فیلم. این قصه ها ویژگی هایی را با خود حمل می کنند. اول اینکه چون مخاطب عام می یابد، فقط استفاده کنندگان آن باسوادان و تحصیل کردگان نیستند. بلکه همه حتی در خانه هایشان،در بسترهایشان می توانند این قصه ها را ببینند. پس باید این قصه، یا نوشته مخاطب خود را بشناسد و احساسات و توانایی ها و مهارت های آنان را،دردها و مشکلات آنها را درک کند و حتی منظر آنان را حدس بزند. بنابراین قصه نویس یا به عبارت دیگر سناریو نویس باید جامعه خود را، فرهنگ مردم، عواطف و احساسات، نگرش ها، فشارها، باورها و ارزش ها، غم و شادی های همه مردم را در هر سنی، چه کودک یا جوان و پیر و در هر قشری بشناسد و به مثابه یک جامعه شناس-روانشناس به موضوعات بنگرد و شاید اغراق آمیزتر مانند یک نبی باشد و غم امت بخورد و برای آن یک راه حل ارائه دهد. یعنی اندیشمندی مسئول! علاوه بر آن هنرمند باشد و زبان سینما و تصویر را نیز بشناسد و این چنین اندیشمندی بدون یک سازمان آموزش دهنده قوی نمی تواند به وجود بیاید. اگرچه بعضی از ما شرقی ها «دیمی» فکر می کنیم و فکر می کنیم همه چیز خودرو است و خودجوش! ناگهان یک استعداد شگرف و نابغه ای ظهور می کند تا یک اثر شگرف خلق شود. در حالی که این چنین کاری را از آسمان توقع داریم همچنان که در کشاورزی مان که اگر باران آمد، همه جا سبز می شود و ما منتفع و اگر نیامد که می مانیم. چنان که در امور دیگر منتظریم!! مثل علم، صنعت، هنر و....
اما غرب- به طور آشکار در هالیوود- مدرسه ای دارد که سناریو نویس تربیت می کند تا برای اهداف مختلف غول فیلم سازی شان، سناریو طراحی نماید و از بزرگترین سلاحشان برای کنترل هفت میلیارد آدم استفاده کند. این سلاح کم و خرج و بی صدا، که می تواند بکشد یا زنده نماید، به سوی هر کس که می خواهند نشانه می روند. ولی در این سوی جهان، هنر را الهامی از ذات می پندارند و منتظرند این ذات نایافته از هستی بخش بالاخره از آسمان فرود آید.
دومین ویژگی ایجاد یک قصه یا سناریوی خوب، آزادی است. که این اگر نباشد، قصه در قالب های تنگ اسیر می شود و ناکارا. در سرزمین ما که محدودیت های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی(منظور از محدودیت استبداد من درآوردی است، نه قانون های اجتماعی) زیاد است؛ نویسنده نمی تواند بنویسد. چونان که ادبیات از دهه چهل تا حالا، یک نوشته، یک قصه برجسته، نتوانسته تحویل دهد. حتی در دهه پنجاه به علت محدودیت های رژیم قبل و با محدودیت های بعد از آن نیز چیزی تولید نشده است.
سومین ویژگی ایجاد یک سناریوی روان، امنیت است که در کپی رایت متجلی می شود. ما متاسفانه به راحتی به خلاقیت های دیگران، نوشته های دیگران، دست درازی می کنیم و هیچ قانونی را در این مورد به رسمیت نمی شناسیم. بنابراین هر نوشته خوبی به راحتی مورد چپاول قرار میگیرد و تحریف می شود. یعنی جامعه ما برای تفکر یا خلق فکر، هیچ ارزشی قائل نیست.
چهارمین ویژگی تدوین یک سناریو، یک ساختار ممیزی و ارزیابی عادلانه  آگاهانه است که متاسفانه!!!! کسانی که به عنوان ارزیابی و ممیزی مشغول کارند، هم بی استعدادند، هم بی اخلاق. تا آنجا که حتی این بی اخلاقی را در دانشگاه ها و در میان اساتید هم می توان دید.
هر نوآموز مکتب سینما و هرآنکه یکبار فقط ورق بزند مجله های سینما را، خوب می داند که فیلم بی سناریو یعنی هیچ. یعنی هدر دادن وقت و هزینه. حتی بدتر از آن. یعنی تولید افکار غلط، پوچ و بی معنی و استحمار مردم. یعنی خیانت به نسل ها. پس این کیست که شبها می نشیند پشت میز، و جشنواره ای که تا چند سال پیش ملعون بود و  صحبت پیرامونش حرام، کرده در بوق و کرنا و آرزوی روزهای خوب برای سینمای مرده دارد؟ برای فیلم های بی سناریو؟ برای فیلم هایی که سناریوهایش در رفت و برگشت های وزارت ارشاد تکه تکه شده و بی سر و ته. برای کدام سینما آرزو می کنند؟ همان که سالهاست یک سناریو بیشترندارد؟ سناریوی آقای خوشگل و مو قشنگ و خانم دماغ عمل کرده و لب کلفت و عروسی و دامبول دیمبول؟ همان سینما که "آتشکار" ، "عصر جمعه" و...  را بعد از پنج سال و با قیچی های فراوان اکران می کند و "کارگران مشغول کارند" را هرگز؟
این مرثیه را البته دوسال پیش بیضایی هم سرود. در «وقتی همه خوابیم». بیضایی هم آرزو کرد کاش یک روزی بتواند قصه اش را بسازد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر